دلهاى مردان رمنده است ، هر که آن را به خود خو داد ، روى بدو نهاد . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----20753---
بازديد امروز: ----16-----
بازديد ديروز: ----23-----
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست

 

   1   2   3      >
نويسنده: ندا
شنبه 7/11/1385 ساعت 2:4 صبح

اينجا براي از تـو نـوشـتـن هوا کــم است     عالـم بـراي از تـو نـوشـتـن مــرا کــم است
اکسير من نه آن که مرا حرف تازه نيست     من از تو مي نويسم و اين کيميا کم است

    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
جمعه 15/10/1385 ساعت 12:18 صبح

الهي... با باراني ترين نگاهم به درگاه ملکوتي تو پناه ميجويم ونام هاي مقدس تورا با ذره ذره وجودم تکرار ميکنم يا نور ...يا نورالنور...يا منورالنور...يا کل نور ...وعاشقانه تو را مي خواهم واميد دارم که مرا بي اجابت نخواهي گذاشت.


@@@@@@@@@@


ترا غائب ناميده اند چون ظاهر نيستي نه اينکه حاضر نباشي .غيبت به معناي حاضر نبودن تهمت ناروايي است که به تو زده اند و آنانکه براين پندارند فرق ميان ظهور و حظور را نميدانند.آمدندت که در انتظار آنيم به معناي ظهور است نه حضور .جمعه که از راه ميرسد صاحب دلان دل از دست ميدهند و قافله دلهاي بيقرار روي به قبله ميکنند و آمدنت را به انتظار مينشينند.اي قبله هر قافله اي و اي شبروان را مشعل اينک با ديوانگاني از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.


 

    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
شنبه 9/10/1385 ساعت 7:4 عصر

اي صاحب اين خانه
بر ما نظري افکن
کاين عاشق شوريده
محتاج نگاه توست
از لطف و صفاي تو
هر چه بسرايم من
کم گفتم و در گفتم
اي ناجي شيرينم
در ايينه هستي
هر جا نظر افکندم
جز تو کس ديگر را
در ان نديدم من
اي کعبه مقصودم
اي خانه توحيدم
در را به من بگشا
اينک که تو را ديدم

                                                               ###############

 


ما اينجاييم و خدا آنجا و بين ما آتش است. آتش نمي گذارد دستمان به خدا برسد.
ما اينجاييم و خدا آنجا و بين ما درياست. دريا نمي گذارد دستمان به خدا برسد.گاهي اما براي رسيدن به او، نه طاعت به کار مي آيد و نه عبادت. نه ذکر و نه دعا. نه التماس و نه استغفار.
تنها بي باکي است که به کار مي آيد. بي باکي عبور از آب و بي باکي گذشتن از آتش.گذشتن از آتش اما نه به اميد آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهيم.

گذشتن از دريا اما نه به اميد آنکه دريا شکافته شود و تو موسي.
آتش را به اميد سوختن گذشتن و دريا را به اميد غرق شدن.

جاده ايمان خطرناک است ، پر آب و پرآتش. مسافراني بي پروا مي خواهد. آنقدر بي پروا که پا بر سر همه چيز بگذارند و از سر همه چيز بگذرند، از سر دنيا و آخرت. از سر بهشت و از سر جهنم.
آنان که مي ترسند از لغزيدن و مي ترسند از افتادن، به راه ايمان نمي مانند.
ايمان را به گستاخي بايد پيمود، نه به ترس.زيرا خداوند آنسوي گستاخي است ، نه اين سوي ترديد و ترس.

 

                                                            #################

 

عيد سعيد قربان مبارک

    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
چهارشنبه 29/9/1385 ساعت 5:53 عصر

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فرداي آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي بر پا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.

يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.

نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.

بر گرفته از کتابهاي
" ديدي نو از آييني کهن " نوشته دکتر فرهنگ مهر
"گاهشماري و جشنهاي ايران باستان" نوشته هاشم رازي


 


                                                                   @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


 







شب است و گيتي غرق در سياهي
شب بلند است و سياهي پايدار ، ولي
باور به نور و روشنايي است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکي مي رهاند
و از دل شبهاي يلدا ، جشن مهر و روشنايي به ما ارمغان مي رساند
تيرگي هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاري نگه داريم . . . .


   @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@


هر چه از روشني و سرخي داريم .برداريم
در کنار هم بنشينيم و بگذاريم
که دوستي ها
سري باشند در برابر تاريکي
 بنشينيم و شاد باشيم و بگوييم و بخنديم
بگذاريم هر چه تاريکي است
هر چه سرما و خستگي است
تا سحر از وجودمان رخت بربندد
تا صبح شب يلدا بيداري را پاس داريم
و سرخي انار را اسلحه اي سازيم
براي نبرد با ظلمت
تا صبح راهي دراز است


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
دوشنبه 27/9/1385 ساعت 2:15 عصر

بعضي ها وقتي کاري داشته باشند دوستت هستند
بعضي ها وقتي گير مي کنند دوستت هستند
بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند
بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند
بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند
بعضي هاي ديگر هم به طور کلي هستند ولي آدم نيستند
آنهاي ديگري هم که آدم هستند نيستند


    نظرات ديگران ( )
   1   2   3      >

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/5/1387- 5:32 ع] وفادارترين
    [1/5/1387- 1:48 ص] جاده زندگي
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •