اي ابن مسعود! هرکس دانش آموزد و بدان عمل نکند، خداوند روز قيامت او را کور محشور مي گرداند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
کل بازديدها:----20754---
بازديد امروز: ----17-----
بازديد ديروز: ----23-----
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست

 

نويسنده: ندا
چهارشنبه 1/1/1386 ساعت 2:44 صبح


 


سال نو مبارک


دوستان عزيزم براتون سبزترين و هميشگي ترين بهار رو ارزومندم


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
دوشنبه 21/12/1385 ساعت 1:29 عصر

با عرض تسليت به مناسبت دهه آخر ماه صفر و تسليت اربعين سالار و سرور شهيدان و ايام رحلت حضرت رسول اعظم (ص) بدينوسيله نتايج مسابقه بزرگ وبلاگ نويسي محرم به اطلاع عزيزان مي ‏رسد.
لازم است در اين ميان از همه کساني که در اين مسابقه شرکت نمودند به خصوص وبلاگ‏هاي برگزار کننده تقدير و تشکر نمايم. همچنين سپاس ويژه خود را به جناب آقاي ناصر ناصري مدير محترم وبلاگ انتظار و خانواده محترم ايشان که به حق زحمات زيادي در برگزاري اين مسابقه متحمل شدند تقديم مي‏نمايم.



    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
يکشنبه 20/12/1385 ساعت 12:14 صبح

دوستان متنم يه کم طولاني ولي ارزش خوندن داره .


چند روز پيش يه عزيزي برام يه اس ام اس زيبا داد که توش نوشته بود:


« 13 روز ديگه بهار مياد و با اومدنش همه چيز رو تازه ميکنه ، سال رو ، روز ها رو، ماها رو ، هواروو طبيعت رو . اما فقط يه چيزه که کهنه ميشه که همين کهنه شدنش به تمام اين تازگيها مي ارزه " دوستيمون".»


دوست براي زندگي خيلي خوبه خصوصا هر چي قديمي تر باشه اونموقع ديگه دوستي تبديل ميشه به يکدلي يکرنگي و .....


منتها هر دوستي و رابطه اي يه سري قانون داره که بايد رعايت بشه اونم از طرف دو سر . چون اگه يکطرفه بشه يا دوستي و عشق از بين ميره يا يکي از طرفين .


هنر دوستي با ديگران از والاترين هدف‌هاي زندگي است. دوستان خوب پشتوانه‌اي با ارزش در زندگي هستند.


براي دوستي درک دوست لازم است و اين بايد پيش از دوست به دست آمده باشد نه پس از دست دادن او


چرا که دوستان واقعي هميشه پس از از دست رفتن ، درک و شناخته مي شوند.


خود ما نيز روزي به دست مي آييم که از دست رفته باشيم.


 راز دوستي در اين است که هرگز دوستانت را قضاوت نکني ، بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببيني .


دائما"ديگران را سرزنش نکني ، بلکه مزاياي مثبت کار درست را صادقانه بيان کني .


از سعادت دوستان شاد باشي و هرگز وضعيت خود را با بدبيني با وضعيت آنها مقايسه نکني


در غم و ناراحتي دوستانت شريک باشي و به آنها دلگرمي بدهي ، نه اين که با ابراز احساسات نادرست ، ناراحتي شان را تشديد کني .


حامي حقوق دوستت باشي ، حتي اگر ناچار شوي به اشتباه خود اعتراف کني .


معتمد بودن است . روي حرفت بايست ، به قولت عمل کن و به تعهد ت پايبند باش .


در معاشرت با جمع رشد کني و آگاهي ات را افزايش دهي .


به تنش هاي موجود در رابطه ات بها ندهي و دست به کاري بزني که موجب تقويت دوستي شود .


راز عشق در آن است که به يکديگر سخت نگيريم . عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است.


 راز عشق در آن است که در سکوت دست يکديگر را بگيريم.کم کم ياد ميگيريم که بدون کلام رابطه برقرار کنيم.


راز عشق در مراعات حال ديگريست.هر قدر ملاحظه ي حال ديگران را ميکني ، کسي را که دوست داري بيشتر ملاحظه کن.


راز عشق در آن است که به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و ارامش دريافت کنيد، اما نه با اصرار.!


 راز عشق در آن است که حقيقت اصلي عشق (يعني تفکر) را از ياد نبري ، آيا يک رابطه ي دراز مدت مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست؟


راز عشق در آن است که به عشق ،بيشتر از يکديگر احترام بزاريد،زيرا عشق هديه ي ازلي خداوند است.


             محبت را به دل دادن صفاي سينه مي خواهد


                                                                 به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه مي خواهد


 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
چهارشنبه 16/12/1385 ساعت 1:24 صبح

پانزدهم اسفند، روز جهاني درختکاري است.


سرزمين ما در حافظه ي تاريخي اش مهر بود و سرسبزي، و مردماني که همواره غارت شدند،


 و بي دليل نبود که غارت شدند. پرندگان و چرندگان به سرزمين ما مي آمدند و بر آبادي اين


 ملک مي افزودند، آدميان اما مي آمدند و جز غارت نمي کردند، تجاوز و خرابي و هدم چراگاه


و درخت بري مي کردند. همين يکي دو سال چقدر اخبار غارت جنگل خوانديم! چقدر درخت


 پرپر کردند و به بازار بردند تا بهتر زندگي کنند!


سرزمين ما سرسبز بود، پرنده اي به رنگ آبي بالاي باغ ما پرواز کرد و در شاخه هاي درختي در


دوردست نشست.


 آبي بود، و شکمي سرخ داشت، تا آنوقت چنين رنگ هايي نديده بودم. پس از آن هم نديدم.


 از پدربزرگم پرسيدم: "اسم اين پرنده چي بود؟"



گفت: "تا به حال نديده بودم، باسي! از بهشت آمده بود."


 بهشت خانه ي درختکاران است. پدربزرگم مي گفت: "اگر آدمي درخت نکارد، آدميتش ناتمام است."


 و من مي ديدم که آدم فقط با درخت به زمين پيوند مي خورد. درخت چشم هاي زمين است


 که آدم بودن ما را مي بيند. زمين با درخت ما را مي شناسد، با ريشه، نه با ريش.


 درخت نماز اول است، حج اکبر، جهاد اخضر. کودک امروز روزي بزرگ مي شود و بر تنه ي درختي


که تو کاشته اي، قلبي مي کند و مي گذرد. مي رود تا درختي بکارد براي کودک آن روز.


&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&


     به دست خود درختي مي نشانم                  به پايش جوي ابي مي کشانم


کمي تخم چمن بر روي خاکش                      براي يادگاري مي فشانم


درختم کم کم آرد بر گ و باري                   بسازد بر سر خود شاخساري


چمن رويد در آنجا سبز و خرم                       شود زير درختم سبزه زاري


به تابستان که گرما رو نمايد                      درختم چتر خود را مي گشايد


خنک مي سازد آنجا را ز سايه                         دل هر رهگذر را مي ربايد


به پايش خسته اي بي حال و بي تاب          ميان روز گرمي مي رود خواب


شود بيدار و گويد : اي که اينجا                 درختي کاشتي روح تو شاداب


سروده آقاي عباس يميني شري


 





    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
چهارشنبه 9/12/1385 ساعت 3:7 عصر


روزي تصميم گرفتم که ديگر همه چيز را رها کنم . شغلم ‏را دوستانم را ، زندگي ام را !

به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا ‏صحبت کنم . به خدا گفتم : آيا مي ‏ تواني دليلي براي


ادامه زندگي برايم بياوري ؟


و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.


او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي ‏ بيني؟


پاسخ دادم : بلي .


فرمود : ‏هنگامي که درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور


 ‏و غذاي کافي دادم . دير زماني نپاييد که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت


 اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نکردم . در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد کردند


و زيبايي خيره کننده ‏اي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود .‏من بامبوها را رها


نکردم. در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نکردند . اما من ‏باز از آنها قطع اميد نکردم.


 در سال پنجم جوانه کوچکي از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما


با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد.


5 سال طول کشيده بود تا ريشه ‏ هاي بامبو به اندازه کافي قوي شوند. ريشه هايي ‏که بامبو


 را قوي مي‏ ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي ‏کرد.


‏خداوند در ادامه فرمود : آيا مي ‏ داني در تمامي اين سالها که تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشکلات


 بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحکم مي ‏ساختي . من در تمامي اين مدت ‏تو را رها نکردم


همانگونه که بامبو ها را رها نکردم .


‏هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نکن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي


جنگل کمک مي ‏ کنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي ‏ کني و قد مي ‏ کشي !


‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي‏ کشم .


‏در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي ‏ کند؟


جواب دادم : هر ‏چقدر که بتواند .


‏گفت : تو نيز بايد رشد کني و قد بکشي ، هر اندازه که ‏بتواني !



    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/5/1387- 5:32 ع] وفادارترين
    [1/5/1387- 1:48 ص] جاده زندگي
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •