دورترين آفريدگانِ از خداوند متعال، دولتمندِ بخيل است . [امام علي عليه السلام]
کل بازديدها:----20754---
بازديد امروز: ----17-----
بازديد ديروز: ----23-----
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست

 

   1   2   3      >
نويسنده: ندا
دوشنبه 30/2/1387 ساعت 2:35 عصر

اللهم عجل لوليک الفرج


زهراي مرضيه بانويي سرشار از بينش و بصيرت بود که در زمان جاهليت تيره و تار ، «کوثر زنان و مردان آفرينش» ديروز و امروز را به خوبي مورد توجه قرار داد، الگويي ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و جلوه هاي ارزشي و ضد ارزشي زنان را براي هميشه ايام ترسيم کرد.


او همانند پدر عزيز خود،« دختران را بهترين  فرزندان پدران و مادران » مي دانست و افزون بر آن « ميمنت و خوش قدمي را صاحب دختر شدن در اولين گام  مادري » معرفي مي کرد .
بانوان را انسانهاي  پر لطافت ، گرم، با الفت ،پاکيزه و سرشار از برکت مي ديد و آنان را برتر از گوهرهاي گرانبهاو درهاي قيمتي نيازمند « شناخت روشن  نسبت به ارزش خويشتن» و « روشهاي شايسته براي مصون ماندن از تيرهاي بلا و پرتگاهاي خطر» مي دانست  تا در پي اين دو ويژگي برجسته چون خود در عرصه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي ، نظامي و اعتقادي حضوري حرکت آفرين داشته باشند و هرگز فريب زر و زيور زندگي را نخورند.


از اين رو « نگرش جامع در پوشش کامل » را ضرورت  نخست  مي شمرد تا پيش از «حجاب» ، « عفاف» بانوان از بلنداي عشق و انديشه آنان لبريز شوند و نمادهايمختلف اين  نگرش باطني در پوشش ظاهري آنها جلوه گر گردد.بدين  گونه او خود محيط خانه و خانواده را صاحب اهميت و ارزشي بي کران  مي ديد و حضور زنان را در خانه در غير زمانهاي ضروري و تاثير گذاردر عرصه هاي گوناگون اجتماع موجب عبادت و تقرب به پيشگاه خداوند  بزرگ مي دانست  و مي فرمود :


« آن هنگام که زن در خانه مي ماند، از همه حالات به پروردگارش نزديکتر است»


و روزي که  رسول خدا(ص) بهترين چيز را براي بانوان سوال کرد، دخت دلبند او  زهراي مرضيه  (س) پاسخ داد:


« بهترين چيز براي زنان آن است که نه آنان مردان –بيگانه- را ببينند و نه مردان –بيگانه- آنها را بنگرند.»


در اين حال پيامبر او را در آغوش گرفت  و اين  آيه را تلاوت  فرمود:


« ذريه که بعضي از آنان از بعضي ديگر برترند


 


پ.ن 1.اين ايام رو  خدمت همه دوستان تسليت مي گم . و التماس دعا دارم


 پ.ن 2: راستش  نوشتن در مورد حضرت خيلي سخته  نمي دوني در مورد چي بنويسي از کدوم فضيلت اخلاقي يا نصيحتشون بنويسي در ضمن  نوشتن و خوب نوشتنم  لياقت  مي خواد که  من يکي  ندارم.


پ.ن 3: متن بالا  يه  قسمت خيلي کم از کتاب  يک زندگي زيباست که در همش در مورد حضرت و  يکي از دوستان خوبم بهم  هديه داده  من توصيه مي کنم  اين کتاب رو بخونيد  خصوصا خانمها .


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
پنجشنبه 12/2/1387 ساعت 3:34 عصر

                                           اللهم عجل لوليک الفرج


سلام . خيلي وقته ننوشتم ، مي خواستم امروز  راجع به معلم بنويسم  تا نصفه هاشم نوشتم اما اتفاقاتي که افتاد باعث شد  عوضش کنم .
 راستش ديشب که خوابيدم - نه من خيلياي ديگه مثل من حتي شايد خود شما – فکر مي کردم فردا حتما از خواب پا مي شم اما زمانيکه  با تکون شديد زلزله از خواب پريدم اصن  فکر فرار نبودم  رفتم توي يه عالم ديگه اي

اللهمّ إنّي أسألک برحمتک الّتي وسعت کلّ شيء...


بار الها رحمتت همه چيز را فراگرفته است، حتي امشب را و مرا با تمام بديهايم

تازه به خودم اومد ، اگه ديشب رحمت خدا شامل حال ما نمي شد  کي مي دونه الان  چه وضعي داشتيم .
و چه زيبا  رحمت و غضبش رو کنار هم به ما نمايان کرد .
بعد از اينکه ديروز همش بارون باريد، شب وقتي همه جا تاريک بود وقتي تازه مي خواست صداي الله اکبر بلند بشه  توي يه هواي پاک بهاري که جون ميداد  تا مي توني نفس بکشي، زمين و با هر چي روش بود  رو به  حرکت واداشت  تا  بفهمونه به من و امثالم اگه بخوادفقط  يه چشم  برهم زدن  زمان نياز داره  .

و أسألک سؤال من اشتدّت فافته و أنزل بک عند الشّدآئد حاجته،
هر وقت احساس ميکنم دستم خاليست و به آخر خط رسيده‌ام بي‌اختيار خدا را ميخوانم، چرا خدا را؟! مگر کسي غير از او هم هست که بي‌پناهان عمر تباه را دريابد و به نگاه رأفتش بنوازد؟!
دلم ميخواهد فرياد بزنم...خداي من، من مخلوق تو هستم، خودت ميداني که ضعيفم و روز به روز ضعيفتر شده‌ام و با اين همه ضعف و حقارت در برابر تو قد علم کرده‌ام،

و کم من ثنآء جميل لست أهلاً له نشرته
بديهام را پوشانده‌اي و خوبيهائي که از آن من نيست بين مردمان منتشر

أنا الّذي عصيت جبّار السّمآ


منم آن کسي که جبّار آسمانها را نافرماني کرده...
خدايا بارها و بارها بر من ترحم نمودي اينبار هم ترحم کن،
                                   ******************************


پ.ن.1 . هفته بزرگداشت مقام معلم رو  به همه  دوستاي فرهنگيم مخصوصا ( خانم ناظم عزيز ، تيناي خوبم و  دوست گلم ) تبريک مي گم .


پ.ن.2: من حالم خوبه از همه شما دوستاي گلم که  نگرانم شديد ممنون ما عادت داريم سالي يه بار اينطور مي شه  حالا تا کي  زنده باشيم الله علم.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
چهارشنبه 29/12/1386 ساعت 9:9 صبح

                                                  اللهم عجل لوليک الفرج


يه سال ديگه هم گذشت ، با همه خوبيهاش، تلخيهاش، خاطرات خوب و بد ...
امروز ديگه روز اخرشه ، معمولا رسمه توي اين روز اخر ما ادما برگرديم  به سالي که گذشت يه نگاهي مي ندازيم و اونو با خودمون مرور مي کنيم.
ببينيم  توي اين سال به نظر خودمون چقدر ادم موفقي بوديم،  چقدر ادم خوبي بوديم،   چقدر تونستيم به اون چيايي که مي خوايم دست پيدا کنيم.
بعد اگه بخوايم يکمم منصف باشيم مي شينيم رفتارهاي خودمونو تحليل و تجزيه مي کنيم و اون رفتارهاي بدي رو که داشتيم  مي کشيم بيرون و بادقت بيشتري سعي مي کنيم بزرگش کنيم  که ببينيم از کجا اب خورده
بعد  تصميم مي گيريم  فرا که نشستيم پاي سفره  هفت سين همه اينا  رفتار ها رو ترک کنيم و يه ادم نو بشيم يه ادم جديد
نظر شما چيه ؟؟؟ چند بار اينو تجربه کردين؟؟
مي تونيم يا نه ؟؟؟
مي دونيد ، فردا که سال نو بشه قرار نيست هيچ اتفاق جديدي بيفته ، نه من نه شما ، هيچکدوم ادم نو و جديدي نمي شيم  . تازه يه ساعت که گذشت از حال و هواي سال نو هم که بيرون اومديم  همه چي يادمون ميره
قول و قرارمون با خودمون ، رفتارهاي ناپسندمون ، خاطرات تلخي که به خاطر اونا پيش اومد، دلهايي رو که شکونديم ، ادمهايي رو که باهاشون خنديديم ....
مي شيم همون ادم  دو ساعت پيش  . و روز از نو روزي از نو
مي خوام بگم :" متحول شدن ، حول حالنا شدن،  اينها سال نو نمي خواد ، هفت سين نمي خواد ،بلکه يه جفت ارداه مي خواد و همت  ، يه دل قرص  و يه ايمان قوي احتياج داره که همه نمي تونيم داشته باشيم (من که نمي تونم )
اونوقت مي بيني  که تحويل سال بدون بررسي خاطرات تلخ چقدر لذت بخشه. اونوقته که هر روزمون عيده ".
پ.ن:


1- سال نو مبارک.
2-التماس دعاي شديد.
3-.........( سکوت سرشار از ناگفته هاست )
                              


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
جمعه 20/7/1386 ساعت 2:6 عصر

کُلُّ يَومٍ لا يُعصَي اللهُ فيهِ فَهُوَ يَومُ عيدٍ


هر روزي که در آن گناه نشود همان روز ، روز عيد است.


 











طاعات و عبادات همه شما قبول درگاه حق، روزهاي پاياني مهماني خداست هر مهماني بالاخره بايد خداحافظي کنه و به خونه خودش برگرده اما داشتم به اين فکر مي کردم که درستکه مهمون خدا بوديم اما نبايد باهاش خداحافظي کنيم در خونه خدا هيچ موقع به روي بنده هاش بسته نيست داشتم فکر مي کردم با اين همه عبادت شب زنده داري عوض شدم يا نه؟


 از شما مي پرسم صراط مستقيم رو پيدا کرديد؟


از خدا خجالت مي کشم چون من هنوزخيلي عوض نشدم نميدونم اشکال کارم کجاست ؟


 اما من از يه چيز مطمئنم چون امام علي رو واسته قرار دادم خداوند منو خودش به صراط مستقيم هدايت مي کنه.


درست است که ماه رمضان مي‌رود ولي اميد که بالاترين دلبستگي به رحمت واسعه خداوند در دلهاي همه ما هميشه جاري و ساري باشه و درسهاي اين ماه سرلوحه تمامي ماههاي ديگر ما در طول سال بشه ، زيرا هيچ معلوم نيست که آيا ماه رمضان ديگري را تجربه خواهيم کرد يا خير؟



 نماز عيدفطر ميعادگاه عاشقاني ست که نه براي وداع بلکه براي شکرگزاري به درگاه يگانه معبودشان حضور به هم مي رسانند ، التماس دعا


پ.ن : روز جمعه هست متعلق به ولي عصر ( عج) ،بيايد براي سلامتي اقا و خشنودي ايشون از ما خيلي دعا کنيم.


اللهم عجل لوليک الفرج




    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
سه‏شنبه 10/7/1386 ساعت 11:40 صبح


بســـــــــــم الله الرحمن الرحيم


سالروز شهادت جانسوز مولي الموحدين، امير المؤمنين، علي بن ابي طالب را به فرزندش منتقم آل محمد عليهم السلام و شيعيان و محبين آن حضرت تسليت عرض مي کنم


آگاهي مردم از شهادت مولا


هشام بن عبد الملک از حضرت باقر عليه السلام مي پرسد: چگونه مردم ديگر شهر ها در آن روزي که امير المؤمنين عليه السلام به شهادت رسيد آگاه شدند؟ حضرت فرمودند:" انه لما کانت الليلة التي قتل فيها عليٌ صلوات الله عليه لم يرفع عن وجه الأرض حجرٌ إلا وجد تحته دم عبيط حتي طلع الفجر... " همانا در آن شبي که علي صلوات الله عليه به شهادت رسيده و کشته شد، هيچ سنگي از زمين برداشته نشد مگر آنکه خون تازه زير آن سنگ ديده شد و اين تا طلوع فجر ادامه داشت!


فرمودند: همانا پي کننده و کشندۀ شتر حضرت صالح فرزند زنا بود، و قاتل امير المؤمنين صلوات الله عليه نيز فرزند زنا مي باشد، و مراد [عشيره اي که ابن ملجم لعنت الله عليه از آن ها بود] مي گفت: براي ابن ملجم در ميان خود پدري نمي شناسيم!!... و همانا قاتل حسين زنا زاده بود، و هيچ يک از پيامبران و فرزندان آنان را غير از زنا زادگان به قتل نمي رساند.


به خاک سپاري مولا در دل شب!!


خوارج و مردمي که با امير المؤمنين عليه السلام دشمني داشتند و کينۀ حضرت را در دل مي پرورانيدند منتظر فرصتي بودند تا بدترين و سخت ترين آزار ها را به مولا بزنند و پيوسته در طول حيات حضرت دست از اين صفت شيطاني خود برنداشتند، آنان توطئۀ نبش قبر حضرت را در سر مي پرورانيدند، اما خداي تعالي تدبير ديگري براي اين کار کرده بود:" و مکروا و مکر الله و الله خير الماکرين " آنان مکر و حيله کردند و پرودگار با تدبير خود مکر آنان را خنثي کرد چرا که پروردگار خوب تدبير مي کند. حسنين عليهما السلام پدر مظلوم و شهيد خود را در دل شب به خاک سپردند تا اين افراد دون نتوانند به خواستۀ خود نائل شوند، و مرقد حضرت تا زمان حضرت صادق عليه السلام مخفي بود و کسي به غير از عدۀ کمي از جايگاه مرقد مولا آگاه نبودند!!!


عليه السلام را در دل شب امام حسن مي شست و امام حسين بر او آب مي ريخت، و نيازي براي چرخاندن حضرت نبود، زيرا هرگاه سمت راست و چپ حضرت را مي خواستند شستشو دهند خود مي چرخيد!! و بوئي خوش تر از مُشک و عنبر از او ساطع بود. آنگاه امام حسن عليه السلام از خواهرشان حضرت زينب باقيماندۀ حنوط جدشان رسول خدا صلي الله عليه و اله را خواستند، حضرت زينب به سرعت آن را حاضر نمودند، هنگامي که آن را باز کردند بوي خوش آن منزل را فراگرفت، و تمام شهر کوفه بوي آن را استشمام نمودند [زيرا آن همان حنوطي بود که جبرئيل از بهشت براي حضرت آورده بود].


آنگاه حضرت را کفن کرده و بر تابوت قرار دادند، حسنين عليهما السلام قسمت پائين تابوت را گرفته بودند در حالي که قسمت پيشين آن خود از زمين بلند شد، ولي کسي بلند کنندۀ آن را نمي ديد!! [حضرت جبرئيل و حضرت ميکائيل عليهما السلام حمل کنندۀ مقدم تابوت بودند]... تابوت راه خود را طي مي کرد و از درخت و ديوار و سنگي نگذشتيم مگر آنکه براي حضرت خم شده و تواضع کردند. تابوت را دنبال کرديم تا به نجف رسيديم، تابوت در کنار مرقد حضرت [که از هزاران سال قبل به دست حضرت نوح آماده شده بود] بر زمين خوابيد و حسنين عليهما السلام قسمت آخرين تابوت را بر زمين گذاشتند.


امام حسن عليه السلام بر پدر نماز خواندند، خاک قسمتي از زمين را کنار زدند ناگهان مرقدي آماده براي حضرت نمايان شد که بر روي آن چنين نوشته شده بود: اين چيزي است که جد او نوح براي بندۀ صالح و طاهر و مطهر خدا (علي بن ابي طالب) آماده و مهيا نموده، آنگاه صدائي شنيده شد که فرمود: او را در تربت و مرقدش نازل کنيد چرا که حبيب به انتظار ديدار حبيب خود مي باشد!! حضرت را به خاک سپردند و آن هنگام قبل از طلوع فجر بود.


            


    نظرات ديگران ( )
   1   2   3      >

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/5/1387- 5:32 ع] وفادارترين
    [1/5/1387- 1:48 ص] جاده زندگي
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •