بارالها ! ... از هر لذّتي جز ياد تو، از هر آسايشي جز همدمي تو، از هر شادماني اي جز نزديکي به تو، و از هر کاري جز فرمانبري ات، از توآمرزش مي خواهم . [امام سجّاد عليه السلام ـ در مناجات ذاکرين ـ]
کل بازديدها:----20754---
بازديد امروز: ----17-----
بازديد ديروز: ----23-----
زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست

 

   1   2      >
نويسنده: ندا
شنبه 4/12/1386 ساعت 12:22 صبح

«اللهم عجل لوليک الفرج»
 


گاهي اوقات تو زندگي همو دور مي زنيم ، يا  از هم جلو مي زنيم ، يا اصلن همو نمي بينيم
واقعا چرا ؟؟؟
اينهمه عجله واسه چي ، داريم دنبال چي مي گرديم  . خوبه تو زندگي يکم وايسيم  و به  دورو رمون  نگاه کنيم . شايد اون چيزي رو که داريم اينهمه دنبالش مي گرديم  توي گذشته جا گذاشتيم  يا شايد اصلن توي همين حال باشه و ما اينقدر عجله داريم که  بدون اينکه متوجه بشيم  ساده از کنارش مي گذريم و در خيالمون داريم دنبالش مي گرديم
مي دونيد ما ادما چه زماني به درد هم مي خوريم زماني که خسته باشيم زماني که تنها باشيم زماني که به يه هم صحبت نياز داشته باشيم اما وقتايي که اين طورييم هيشکي سراغمون نمياد همه ميشن غريبه هيشکي ديگه تو رو نميشناسه هيشکي حتي ....پرنده ي کوچيکي که هر روز لبه طاقچه مي نشست تا براش دونه بريزي ....
اون زمان اگه با يه غريبه هم صحبت بشي که هيچي از زندگيت نمي دونه بهتر حرفت و مي فهمه تا يه اشنا که هميشه باش بودي از همه ي زندگيت باخبره...
ادم توي شهر خودش زندگي مي کنه واسه چي.....چون مي دونه چند تا دوست و اشنا دورو برشن اما وقتي اين دوستا زماني که بهشون احتياج داري نيستن به چه  درد مي خوره....ميري ميشيني تو يه شهر غريبه که ادماشو نمي شناسي
فرصتمون خيلي کمه  بيايد سعي کنيم تا قبل اينکه خيلي دير بشه همو ببينيم ، بيايد تا  وقت داريم  محبت رو از هم دريغ نکنيم  شايد روزي که  به خودمون اومديم خيلي دير شده باشه

پ .ن :
    1. بيشتر روي صحبتم با پدر و مادرا بود که گاهي نا خواسته خودشونو اينقدر درگير  زندگي مي کنن که بچه ها رو يادشون ميره .
    2.
اجازه خانم ناظم جونم ، اينو ديدي  منم نداشونم !!!
 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
دوشنبه 17/10/1386 ساعت 12:22 صبح

يادمه بچه که بودم با مادر بزرگ مي رفتم مسجد . وقتي مادر بزرگ مي خوند من مي نشستم روي سکوي کنار مسجد تا مادربزرگ نماز بخونه گاهي اوقاتم با بچه هاي هم سن و سالم مشغول ميشدم .
ولي هميشه اخر نماز که  امام جماعت مي خواست مشغول هر کاري که بودم ، اروم واي ميستادم و نگاه مي کردم مي ديدم همه با هم دارن دعا مي کنن با خودم مي رفتم که چرا همه با هم شروع مي کنن!!
اخه خدا حرف چند نفرشون رو گوش بده ؟
خب وايسن يکي يکي !! اخه چرا اينطوري مي کنن.!! اين بزرگترها هم گاهي. اخه خودشون هميشه مي گن يکي يکي حرف بزنيد بعد الان همشون با همو چي کنيم ديگه از اول که مثل الان باهوش نبودم ( به چي شک داري؟؟؟)
خلاصه کم کم فهميدم قضيه  و فلسفه اين دعاها چيه که همه باشزوع مي کنن!!!


فهميدم ، خدا خيلي بزرگتر و غني تر از اوني هست که  مغز من يا تو خطور کنه .


فهميدم،خداوند دايره ايست که مرکزش همه جاست، و محيطش هيچ کجا نيست.
فهميدم،خداوند از خواسته هاي دل باخبر است ولي دوست دارد نيازها به پيشگاهش عرضه شود . پس هرگاه دعا مي کني تمام حاجت هايت را نام ببر.


فهميدم،خداوند بي نهايت است و بي مکان و بي زمان اما به قدر فهم تو کوچک مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو کار گشا مي شود.
فهميدم خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر کن و بهترين را به تو مي دهد.


و حالا


دل من ديرزمانيست که مي پندارد ...چه کسي نزد معبود بدتر و چه کسي برتر است؟؟؟؟


 


اللهم عجل لوليک الفرج


 


پ.ن : موسيقي وبلاگم رو هم تقديم مي کنم به بهترين و باارزشترين دوستم .خيلي اين چند وقت اذيتت کردم  اميدوارم ببخشيم .






 


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
دوشنبه 26/9/1386 ساعت 12:27 صبح

واااااي انگار ديروز بود که ترم  جديد شروع شد حالا اينا چي مي گن کارت ورود به جلسه امتحانات رو ميدن
من چکار کنم ؟ اصلا  فکرشم نمي کردم اينهمه زود  اخر سال تحصيلي بشه . هنوز يه کلي پروژه
عقب افتاده دارم يه کلي درس نخونده .
حالا بازم شانس اوردم اينابهم گفتن  وقت امتحاناس . هنوز دو هفته اي مونده مي شه بالاخره يه کاراي کرد .
مگه فقط خدا کمکم کنه .
همه راه برگشت به خونه تو اين فکر بودم که چه خوب شدامروز متوجه شدم  وقت زيادي ندارم بايد بجنبم مگه نه مجبور مي شم ....
نمي دونم چي شد فکرم رفت ورا تر از اينا .ياد امتحان اصليه افتادم ياد اينکه ديگه هيچکي نميدونه کي هست که بخواد ياداوري کنه  که دختر يه هفته مونده يا يه ماه
اونموقع چي کنم ؟
حالا اينجا اگه هم خداي نکرده بيفتم ( خدا اون روزو نياره ) باز مي شه جبرانش کرد ( هر چند  ضرر رو کردي)
ولي اونجا چي ؟ اگه اونم بيفتم ( که صد در صد افتادم ) ايا بازم مي شه جبرانش کنم ؟ ( که نمي شه )
نمي دونم اينهمه اتفاقاي عبرت اموز داريم جلو چشمون واسه روز رستاخيز اما چرا عبرت نمي گيريم ( من که اينطورم) اگه  يکم اراده داشتم ، يکم بيشتر حرف  خدا رو گوش مي دادم  اون موقع هميشه اماده بودم که امتحان بدم
مثل وقتي که استاد مياد مي گه کوئيزم دارم ، همه دادشون مي ره هوا . ولي بچه درس خونا با خوشحالي برگه رو ميذارن جلو و مي نويسن
خدايا کمکم کن !!! بيشتر توي امتحان اصليه که برگشت نداره .
ايمانمو قويتر کن  تا هر روز و هر لحظه که اراده کردي براي امتحان اماده باشم 


الهم عجل لوليک الفرج


پ ن: عرفه نزديکه !!!!


خدا عرفه رو  براي کساني مثل من قرار داده که توي شبهاي قدر گناهانش امرزيده نشده . اينجا يه  فرصت دوباره است براي همه . شايد يه فرجه قبل امتحان سعي کنيم از دستش نديم
عرفه جايي که ادم و هوا وقتي به زمين فرستاده شدن اومدن .
عرفه  جايي که  بايد دل رو از دنيا بکني و با همه وجود بندگيتو به يگانه هستي اثبات کني.


    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
سه‏شنبه 20/9/1386 ساعت 12:29 عصر




معشوقا! عطشان عشقه عشقت بر شجره وجودم غوغا مي کند، سيرابش کن.

خدايا! جاودان آتشبان آتش عشقت در وجودم باش، ضجه عاجزانه ام را بشنو و روحم را، که از فرط خستگي از انتظار ديدارت، سر به ديوار تن مي کوبد، عروج، مژده ده.

مرا درياب در منتهاي فقر فضايل، مرا درياب در انتهاي کوچه هاي تنگ رذايل.

مرا درياب در اعماق گندآب بي تو بودن و بياموز به من سبز بودنرا، به من بياموز جوانه زدن را.


خداي من! مرا درياب در ميان گردباد دلبستگيها که مي شکند ساقه وجودم را، وجودي که هزار غنچه عشق دارد، هزار غنچه عشق.

مرا درياب قبل از شکستن، پيش از آنکه در سياهي همچون يلداي گناهان محو شوم.

اي ماندگار! اي ماندني ترين عشق! اي رعناترين! اي يکتا ياور ناز! اي شيرين زيستن! اي باعث بزرگي! اي بزرگ! اي جدا از من و با من! اي بي نياز از من و دوستدار من! اي استاد مهرباني! اي مهربان! اي صادقترين!

اين صداي من است عاشقانه ترين صدايي که مي خواند! صميمانه ترين سخن ها را در دوستي ات، که بسي کمتر از دل است، مي گويم: از دست رفتن را براي به دست آوردنت با تمام وجود استقبال مي کنم و شادمان از مهر تو در سينه ام، به دنيا مي خندم.

تو بگو چگونه سپاس گويم نعمات بي دريغت را، که بر من فرو ريخته اي! آه! زباني نيست، عملي نيست، تحفه اي نيست در سپاس اين همه بخشايش.

اين اشک هاي بي حساب، قصري از آينه خواهند شد نمايانگر تو در آسمان، براي عاشق ترين نادان! نادان ترين عاشق!

اي تواناترين عشق! تواني ده بسيار، در گذشتن از بندگانت که مي تواني،و مهرباني سرشار، بي کران، عظيم، بي نظير، پاک، خالص چنان خودت. ياري کن زندگي را، نه آن گونه که هست، بلکه همان گونه که بايد باشد، باور کنم.

پاکترينم! به صداقت احساسم سوگند به پاکي خودت، دوستت دارم. اي تو در امروز و فرداي من! به خلوص کلامت سوگند، اين عشق سرشار را تو در سينه ام نهاده اي.

شريفا! کار من به کارگيري تشبيه و استعاره نيست و مهارتي هم در نگارش ندارم. نمي دانم چه مي گويم تنها از گرمي خوب نگاهت حرفهايي مي گويم که نشان دوستي بي حد من است.

اما نه، نيست!

بگذار بارانت را بر خود احساس کنم آه، اي بارش مکرر نور!

بگذار به يقين در دوستي ات برسم و رود زيبايي شوم که از ميان سبزه زاران به آرامي و طنازي و دلپذيري و رعنايي راه رسيدن به دريا را عاشقانه مي پويد و شايد در انتظار رسيدن نيست که، شوق رفتن و در راه بودن، خود، شعفي عاشقانه است.





    نظرات ديگران ( )
نويسنده: ندا
چهارشنبه 16/8/1386 ساعت 11:6 عصر

چقدر خوبه که خدا به آدما صبر داده تا بتونن همه چيزايي رو که اذيتشون ميکنه رو تحمل کنن.
چقدر خوبه که خدا به آدما فراموشي داده تا بتونن همه تحقيرها و همه کوچيک شدناشونو فراموش کنن و حتي از اون هم بالاتر بتونن همه قول ها و همه دوست دارم گفتناشونو هم فراموش کنن.
کاش ميتونستم چيزي به جز اين بنويسم اما خوب چاره اي نيست جز اينکه بگم:
دوستت دارم يه دروغه...يه دروغ بزرگ که آدما(مگه فرق ميکنه که کي؟) به اقتضاي زمان(مگه فرق ميکنه چه زماني؟) براي ديگران (مگه فرق ميکنه کدوم ديگران؟) ازش استفاده ميکنن...بعضي وقتا آدمايي که دوسشون داريم ارزششون از ارزش يک کلمه حرف کمتره و حتي از ارزش يک دقيقه حالا ارزش يه قول به کنار...اما خوب ما اين دروغ رو ميگيم واسه اينکه بعضي چيزارو که تا حالا تجربه نکرديم تجربه کنيم.اما باور کنين اين دروغ تنها دروغيه که به نفع آدمه...خصوصا اگر طرف مقابل حرفتونو باور کنه...
نميدونم...بعضي وقتا که دلم ميگيره و بهش فکر ميکنم از خودم بدم مياد.چرا بايد اين همه صبر ميکردم؟اصلا چرا خدا به آدما صبر داده؟نميشد جاش يه کاري ميکرد که هيچ کس نتونه به کس ديگه اي آزار برسونه؟...
يه موقعي يه دوست ازم پرسيد توي بازي شطرنج اگه مات شونده خيلي واسه مات کننده عزيز باشه آيا بازم مات کننده وجدانش راحت ميمونه؟هيچ وقت واسه اين سوال جوابي پيدا نکردم....


           


پ ن1. خودمم نفهميدم چرااينطور نوشتم ، فکراي بد بد نکنيد ها . داشتم دفتر خاطراتمو مي خوندم اونجا بود که ديدم چقدر دوستاي دوره مدرسه برام از اينکه دوستم دارن نوشتن  از اينکه اميدوارن هميشه با هم باشيم و کنار هم . ولي الان همه چي برگشته با وجوديکه خيلي زمان ازش نمي گذره ولي الان شايد اگه همديگرم ببينيم سلام و احوال پرسي هم نکنيم .


نتيجه اخلاقي :ببينيد اينا دوستاي واقعي بودن منظور از نوع دوستي بود اخه الان مجازي هم مد شده . هر روز همو مي ديديم روز 8 ساعت با هم بوديم بقيشم پا ي تلفن بوديم  اینطور شدیم . پس به دوستیای مجازی که امروزه مد شده  دل نبندید که زهی خیال باطل


پ ن 2. خدمت همه دوستای که میان میگن  چه ندا خانم تنبلی؟؟؟؟ یا چرا به روز نمی کنی و اونایی که یواشکی میان نت !!!! راستش تا حالا شاید 3 یا 4 بار خواستم  به روز کنم اما نشد. حتی گاهی وقتا نوشتم ولی اخرش حذفش کردم نمی دونم شاید خودمم ندونم چرا ولی خب بالاخره امشب نوشتم دیگه .


نتیجه اخلاقی : ندا خانم تنیل نیست .  


    نظرات ديگران ( )
   1   2      >

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/5/1387- 5:32 ع] وفادارترين
    [1/5/1387- 1:48 ص] جاده زندگي
    [آرشيو شده ها]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • مطالب بايگاني شده

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •